شمارهٔ ۷۱ غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خسته ای را که دگر طاقت و قوت نبود
گر تفقد نکنی شرط مروت نبود
پدر پیر فلک را نبود مهر و وفا
شفقت نیز مگر رسم ابوت نبود
با فراق تو قرینم ز چه اندر همه عمر
گر مرا با غم عشق تو اخوت نبود
دلبرا هر که در این در به غلامی شده پیر
گر شود رانده از این در ز فتوت نبود
کس به مقصد نرسد گر نکنی همراهی
قطع این مرحله با قدرت و قوت نبود
مفتقر در همۀ کون و مکان کوی امید
جز در صاحب دیوان نبوت نبود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساس خستگی و ناتوانی عاشق در نبود محبوب میپردازد. شاعر از فقدان محبت و وفا در دنیا صحبت میکند و میگوید تنها امید او در عشق، همراهی محبوب است. او احساس میکند که بدون عشق و توجه محبوب، زندگی به سختی میگذرد و هیچکس نمیتواند به مقصود خود برسد مگر با یاری و حمایت یکدیگر. شاعر در نهایت به این نکته اشاره میکند که امید و دیوانگی در عشق تنها در پیشگاه نبوت و بزرگی میتواند یافت شود.