شمارهٔ ۷۶ غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گهی به کعبۀ جانان سفر توانی کرد
که در منای وفا ترک سر توانی کرد
براه عشق توانی که رهسپر گردی
اگر که سینۀ خود را سپر توانی کرد
بچار بالش خواب آنگهی تو تکیه زنی
که تن نشانۀ تیر سه پر توانی کرد
نسیم صبح مراد آنگهی کند شادت
که خدمت از سر شب تا سحر توانی کرد
ز فیض گفت و شنودش چه بهره ها ببری
اگر بطور شهودش گذر توانی کرد
ترا ببوی حقیقت دماغ تر گردد
اگر که دیو طبیعت بدر توانی کرد
اگر بلند شوی از حضیض وهم و خیال
ز اوج عقل چه خورشید سر توانی کرد
ره ارچه تیره و تار است و طی او مشکل
ولی به همت اهل نظر توانی کرد
جدا مشو ز در دوست مفتقر هرگز
که چارۀ دل ازین رهگذر توانی کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از یک شاعر عاشقانه به زیبایی و بزرگی عشق و وفا پرداخته است. او اشاره میکند که فقط در زمانهای خاص میتوان به معشوق نزدیک شد و در راستای عشق، باید از خود گذشت و خطر کرد. شاعر به اهمیت خواب و آرامش اشاره میکند و میگوید که صبح با نسیم خوشبویی همراه خواهد شد. همچنین، با تأکید بر درک عمیق و شناخت حقیقت، یادآور میشود که باید از وهم و خیال فاصله بگیریم و به عقل و بصیرت خود تکیه کنیم. او در نهایت از دوستی و پیوند با معشوق صحبت میکند و میگوید که بیتوجهی به این دوستی موجب فقر روح خواهد شد و تنها راه چاره در مسیر عشق و محبت است.