شمارهٔ ۷۲ غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عاشق از فتنۀ معشوق هراسان نشود
تا که مشکل نشود واقعه آسان نشود
هر که ز آسیب ره عشق هراسان باشد
به که اندر هوس سیب زنخدان نشود
یا که از کار فرو بسته نباشد گریان
یا که دل بستۀ آن پستۀ خندان نشود
منتهای غم آه، اول شادیست بلی
تا به آخر نرسد درد تو درمان نشود
دل آشفته ز جمعیت خاطر دور است
تا که در حلقۀ آن زلف پریشان نشود
تا مسخر نشود دیو طبیعت روزی
خاتم ملک در انگشت سلیمان نشود
تا نگردد چه عصا به هر کلیم افعی طبع
از کفش چشمۀ خورشید درخشان نشود
شجر بی ثمر و شاخۀ بی برگ و بر است
سر و دستی که نثاره ره جانان نشود
مفتقر روح وصالست فراق تن و جان
به سر درست که تا این نشود آن نشود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به وصف عشق و مشکلات آن میپردازد. او بیان میکند که عاشق نباید از فتنههای معشوق بترسد، زیرا مشکلات عشق به سادگی حل نخواهند شد. هر کس که از آسیبهای عشق بترسد، هرگز به لذتهای آن دست نخواهد یافت. همچنین، شاعر اشاره میکند که درد عشق ممکن است ابتدا با شادمانی آغاز شود، اما تا زمانی که به پایان نرسد، درمان نخواهد شد. شاعر همچنین به بیقراری دل در جمعیت و دوری از محبوب میپردازد و میگوید برای رسیدن به آرامش و پیروزی در عشق، باید از قید و بندهای روزمره رها شد. او با بیان مثالهای مختلف، نشان میدهد که برای رسیدن به عشق حقیقی و وصال، باید سختیها و چالشها را تحمل کرد. در نهایت، او بر این نکته تأکید میکند که دست یافتن به عشق واقعی نیازمند فراق و انتظار است.