نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۴ غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن مفاعلن مفاعلن مفاعلن

به جرم آنکه عاشقم ز من کناره می‌کند

دچار درد عشق را به درد چاره می‌کند

به عرصه‌ای که یکه‌تاز حسن او قدم زند

هزار رخنه در دل دوصد سواره می‌کند

فروغ روی او چنان زند ره خیال را

که عقل پیر پردهٔ خیال پاره می‌کند

فدای ماه‌پاره‌ای شوم که تیر غمزه‌اش

دو نیمه قرص ماه را به یک اشاره می‌کند

چه لاله داغم از غمش ولیک خوش دلم که او

چو شمع ایستاده و مرا نظاره می‌کند

هر آنچه می‌کند به من نگار ماهروی من

نه چرخ کجروش نه طالع و ستاره می‌کند

شب است روز تار من ز درد بی‌شمار من

مگر بلای عشق را کسی شماره می‌کند

ز سوز آه مفتقر چرا حذر نمی‌کنی

مگر نه سوز او اثر به سنگ خاره می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر از درد و رنج عشق می‌گوید و اینکه معشوق به دلیل عشقش از او فاصله می‌گیرد. عشق او را رنجور کرده و دلش را پر از درد کرده است. او توصیف می‌کند که چگونگی زیبایی معشوقش، همه‌چیز را تحت تأثیر قرار می‌دهد و حوادث را به نفع عشق خود تغییر می‌دهد. شاعر همچنین بیان می‌کند که این عشق با تمام دردها و غم‌ها، او را خوشحال می‌کند و معشوقش مثل شمعی است که بر او نظاره می‌کند. در نهایت، او از زخم‌های عشق سخن می‌گوید و می‌پرسد چرا کسی از سوز دل او نمی‌ترسد.