نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۸ غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

تجلی کرد یارم تا که گیتی را بیاراید

ولی چون نیک دیدم خویشتن را خواست بنماید

به جز آیینه رویش نبیند روی نیکویش

که آن زیبنده صورت را جز این معنی نمی‌شاید

کدامین دیده را یارا که بیند آن دلارا

جمال یار را دیدن به چشم یار می‌باید

از آن زلف خم اندر خم بود کار جهان در هم

مگر مشاطۀ باد صبا زان طره بگشاید

گر آن هندوی عنبرسا مسلمان را کند ترسا

عجب نبود که بر اسلامش ایمانی بیفزاید

تعالی زان قد و بالا که زیر سایۀ سروش

بسی سرهای بی‌سامان بیاراید بیاساید

نیابد آبرو رویی که بر خاک رهش نبود

ندارد سروری آن سر که بر آن در نمی‌ساید

بیا تا جان سپارد مفتقر جانا به آسانی

که بی‌دیدار جانان جان من بر لب نمی‌آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ زیبایی و عشق بیان شده است. شاعر از دیدن محبوب خود و تأثیر آن بر زندگی و وجودش سخن می‌گوید. او معتقد است که زیبایی واقعی تنها با چشم یار دیده می‌شود و هیچ‌کس نمی‌تواند به درستی جمال یار را بدون وجود خود او حس کند. همچنین، شاعر به پیچیدگی‌های جهان و زلف محبوب اشاره دارد و می‌گوید که زیبایی او باعث دل‌باختگی و تغییر در دل‌ها می‌شود. در نهایت، او به این نکته می‌رسد که زندگی بدون دیدار محبوب بی‌معناست و جانش در فراق او به تنگ آمده است.