نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۴ غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

تا به کی ای نوش جان می‌زنیم نیشتر

زخم از این بیشتر یا دل از این ریش‌تر

ز آه من اندیشه کن بیخ جفا تیشه کن

مهر و وفا پیشه کن بیشتر از پیشتر

در نظر اهل دل سادگی آزادگی است

جز متصنع مدان از همه بدکیش‌تر

عاقبت‌اندیشی از عاشق صادق مجوی

نیست کس از خودپرست عاقبت‌اندیش‌تر

دشمن جان شد مرا مدعی دوستی

وز همه بیگانه‌تر هرکه بُدی خویش‌تر

ای به نصاب جمال یافته حدّ کمال

نیست مرا آرزو جز نظری بیشتر

خرمن حسن ترا موقع احسان بود

مفلسم و مفتقر از همه درویش‌تر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تأمل در رابطه‌های عشق و وفا می‌پردازد و از درد و رنج ناشی از این روابط می‌گوید. او از طرفی از افرادی که به ظاهر می‌خواهند خوب باشند، اما حقیقتاً بد هستند، انتقاد می‌کند و می‌گوید که عاقبت‌اندیشی و خودپرستی در عشق واقعی جایی ندارد. شاعر عشق را به سادگی و آزادگی مرتبط می‌داند و می‌گوید که بهتر است در عشق بی‌ریا و صادق بود. در نهایت، او از احساس فقر و نیاز خود نسبت به معشوق می‌گوید و تنها آرزویش یک نگاه از طرف اوست.