شمارهٔ ۸۰ غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
فرۀ غرای تو چشم مرا خیره کرد
طرۀ زیبای تو عقل مرا تیره کرد
برد به شیرین لبی شیرۀ جان مرا
کام مرا شکرین بردن آن شیره کرد
سلسلۀ موی تو یافت چه آشفتگی
رشتۀ عمر مرا حلقۀ زنجیره کرد
حسن تو ای مه جبین رهرو عشقم نمود
لطف تو ای نازنین طبع مرا چیره کرد
شیوۀ عاشق کشی سیرۀ معشوق ما است
آنچه به من می کند آن روش و سیره کرد
از پس عمری بزد جامۀ تقوا به نیل
مفتقر از بس که از روی و ریا زیره کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و تحریککنندگی چهره معشوق اشاره میکند که باعث حیرت و تیره شدن عقل او شده است. او میگوید که لبهای شیرین معشوق جان او را میبرد و زندگیاش را شیرین میکند. شاعر به توصیف موی معشوق میپردازد که همچون زنجیری بر عمر او تأثیر گذاشته است. همچنین به لطف و ناز معشوق اشاره میکند که بر روال زندگی و طبع او سلطه دارد. شاعر بیان میکند که عشق و شیوههای عاشق کشی معشوق، او را تحت تأثیر قرار داده و در نهایت از شدت عشق و فریب، لباس تقوا را کنار گذاشته و با فقر روحی رو به رو شده است.