شمارهٔ ۸۶ غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای از خط تو سبز لب جویبار عمر
وز غنچۀ تو خرم و خندان بهار عمر
ای در محیط کون و مکان نقطۀ بسیط
رحمی که شد ز دائره بیرون مدار عمر
داغم من از فراغ تو از فرق تا قدم
ای جلوۀ تو شمع دل لاله زار عمر
در چین طرۀ تو چه آهو دلم فتاد
بی خود نگشته تیره چنین روزگار عمر
دیدم بسی جفا پس از اندیشۀ وفا
با سست عهدی تو چه سخت است کار عمر
عمری که بی تو در گذرد سودمند نیست
بی خدمت تو بار گرانی است بار عمر
از حد گذشت شوق دل بی قرار من
دارم دگر چگونه امید قرار عمر
عمری گذشت دیده به راه تو دوختیم
کامی نیافتیم در این رهگذار عمر
ای خضر جان مفتقر تشنه کام سوخت
ارزانی تو جام می خوشگوار عمر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به اشتیاق و درد فراق معشوق اشاره دارد. شاعر از عمر خود میگوید که تحتتأثیر عشق و محبت معشوق به سبزی و شادابی میرسد. او از احساس اندوه و عذاب ناشی از دوری معشوق صحبت میکند و زندگی بیمعشوق را سخت و ناامیدکننده مییابد. به عنوان مثال، او به شوق و انتظار برای رسیدن به معشوق، روزهای بدون او را بیفایده میداند. در نهایت، شاعر به بنبست احساسات خود اشاره میکند و از معشوق میخواهد که به او نیکی کند.