نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۱ غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

اگر به شرط مروت وفا توانی کرد

گذر به صفۀ اهل صفا توانی کرد

به همت ار بروی برتر از نشیمن خاک

به زیر سایه هزاران هما توانی کرد

به جد و جهد چه عنقا برو به قلۀ قاف

اگر که حوصلۀ آن قضا توانی کرد

شهود جلوۀ جانان ترا نصیب شود

اگر زجاجۀ جان را جلا توانی کرد

به گنج معرفت و دولت بقا برسی

اگر تحمل فقر و فنا توانی کرد

به شاهباز حقیقت گهی تو ره ببری

که باز آز و هوا را رها توانی کرد

اگر به گلشن دیدار او رهی یابی

ز شور عشق چه دستان نوا توانی کرد

شمیم طرۀ او گر ترا رسد به مشام

فتوحها چه نسیم صبا توانی کرد

دو دیده بر هم و چشم دلی فراهم کن

به یک نظارۀ او کیما توانی کرد

به شاهراه طریقت چه رهسپار شوی

ز گرد راه بسی توتیا توانی کرد

بدر اشک و عقیق سرشک روی بشوی

که تا به همت پاکان دعا توانی کرد

چه حلقه بر در او باش مفتقر همه عمر

که درد خویش ازین در دوا توانی کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان اهمیت مروت، همت و تلاش در رسیدن به معرفت و حقیقت می‌پردازد. شاعر می‌گوید که اگر بخواهی و تلاش کنی، می‌توانی به جایی برسی که در آن صفا و آرامش وجود دارد. با کوشش و استقامت، می‌توانی به بالاترین درجات دست یابی و حقیقت را بشناسی. عشق به معشوق و شوق دیدارش، می‌تواند روح تو را جلا دهد و به تو قدرتی بدهد تا بر سختی‌ها غلبه کنی. همچنین، شاعر به اهمیت دعا و پناه بردن به درگاه خدا اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که در این راه باید فقر و فنا را تحمل کرد. در نهایت، او به فتح و کامیابی از طریق تلاش و طلب اشاره می‌کند و به خواننده می‌آموزد که چه بسا با ساده‌ترین اعمال، می‌توان به بالاترین شرایط نزدیک شد.