شمارهٔ ۸۲ غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عاکفان حرمت قبلۀ اهل کرمند
واقف از نکتۀ سر بستۀ لوح و قلمند
خاکساران تو ماه فلک ملک حدوث
جان نثاران تو شاه ملکوت قدمند
خرقه پوشان تو تشریف ده شاهانند
دُرد نوشان تو ائینه گر جام جمند
بندگان تو ز زندان هوا آزادند
در کمند تو و آسوده ز هر بیش و کمند
جانب اهل طریقت به حقارت منگر
زانکه در بادیۀ معرفت اول قدمند
گرچه شورید و ژولیده و بی پا و سرند
لیک در عالم جان صاحب طبل و علمند
ناوک غمزۀ من بر دل این غمزدگان
زانکه این سلسله صید حرم و محترمند
نام نام آور این طائفه را میمون دان
زانکه در دفتر ایجاد مبارک قدمند
مفتقر دست تو و دامن آنان که همه
خضرجانند و مسیحانفس و روحدمند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به مقام و حرمت اهل معرفت و طریقت اشاره دارد. عاکفان و افرادی که به سمت قبلهی اهل کرمند (مردم معنوی) گرایش دارند، با علم و دانش ارتباط دارند و نسبت به آنچه که در لوح و قلم نوشته شده واقفند. آنها که در بیابان معرفت گام میگذارند، با وجود اینکه ظاهراً بیپا و سر هستند، اما در حقیقت صاحب علم و آگاهیاند. شخصیتهای این طایفه از فقرا و نیازمندانند که به نوعی روحانی و مقدس به شمار میآیند. در نهایت، شاعر به زیبایی و خطرات عشق و دلبستگی به این طایفه اشاره میکند و نشان میدهد که آنها در عالم معنویت از رنجها رهایی یافتهاند.