نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۵ غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

خوشست از دوست گر لطفست و گر قهر

به از شهد است از دست بتان زهر

عروس عشق را در سنت عشق

بود جان گرامی کمترین مهر

ز آشوب رخت ای یار سرمست

نمی بینم دلی فارغ در این شهر

ز دنیا رخت می بایست بستن

نشاید زندگی با فتنۀ دهر

غمت در باطن است اما خموشم

دریغا کاین خموشی بشکند ظهر

ز دریای دلم چون خون زند موج

به پیوندد سرشک دیده چون نهر

ثنا جوی توأم هر صبح و هر شام

دعاگوی توام فی السرّ و الجهر

مگو شد مفتقر بی بهره از دوست

غمش دارم که باشد بهترین بهر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و پیچیده شاعر نسبت به عشق و دوست می‌پردازد. او می‌گوید که چه دوستی باشد با لطف و چه با قهر، همیشه ارزشمند است. عروس عشق در سنت عشق، جایگاه خاصی دارد و محبت حتی کمترین مقدارش نیز گرامی است. شاعر از آشفتگی و درد درونی خود در شهر صحبت می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که باید از دنیا دل بکند و از فتنه‌های آن دور شود. او غم درونی خود را پنهان نگه‌داشته اما در دلش مانند دریایی طوفانی است. عشق و دعا برای دوستش را هر روز تکرار می‌کند و در پایان، غم دوری از دوست را به عنوان بهترین غم می‌پندارد.