نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۷ غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گوهر عمر گرانمایه بود گرچه نفیس

لیک از بهر نثار تو متاعیست خسیس

گرچه ارباب قلم راست عطارد استاد

لیک در مکتب عشق تو یکی تازه نویس

گرچه در محفل دل عقل ندیمیست حکیم

لیک با شیر قوی پنجۀ عشقشت جلیس

لشگر عشق بغارتگری کشور عقل

کرد کاری که نه مرئوس بماند و نه رئیس

عشق دردیست که درمان نپذیرد هرگز

ره بجائی نبرد فکر دو صد رسطالیس

نکتۀ عشق نگنجد به هزاران دفتر

عشق درسی نبود ورچه مدرس ادریس

گوهر عشق بجوی از صدف صدق و صفا

ورنه افسانه و تلبیس بود از ابلیس

عمر اگر می گذرد با تو نعیمی است مقیم

زندگی بی غم عشق تو عذابی است بئیس

آنچه را مفتقر از عشق سخن می گوید

لوح سیمین بطلب با قلم زر نویس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره ارزش و قدرت عشق و تأثیر آن بر زندگی انسان‌هاست. شاعر بیان می‌کند که هرچند عمر انسان گرانبها و نفیس است، اما بدون عشق تبدیل به چیزی کم‌ارزش می‌شود. او عشق را به عنوان نیرویی معرفی می‌کند که حتی عقل و دانش را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد و برتر از آن‌هاست. عشق به عنوان یک درد شناخته می‌شود که هیچ درمانی ندارد و نمی‌توان آن را با فکر و دانش حل کرد. شاعر عشق را به عنوان گوهر و حقیقتی عمیق توصیف می‌کند که نمی‌توان آن را در کلمات و نوشته‌ها محدود کرد. در نهایت، او زندگی با عشق را خوشایند و بدون عشق را عذاب‌آور توصیف می‌کند.