شمارهٔ ۹۰ غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نقطۀ خال تو را من که چنان حیرانم
که چه پرگار در آن دائره سر گردانم
نکته ای یابم اگر زان خط خورشید نقط
حکمت آموز و نصیحت گر صد لقمانم
گر به سر چشمۀ نوشین دهانت برسم
چشمۀ خضر به یک جرعۀ او نستانم
به تجلای تو مدهوش و خرابم که مپرس
پور عمران بود آگه ز دل ویرانم
یوسف مصر ملاحت به زلیخا نکند
آنچه با من کند آن لعل نمک افشانم
از حدیث لب شیرین تو شوریست بسر
که اگر سر برود روی نمی گردانم
لیلی حسن تو را من نه چنان مجنونم
که بود باک ز زنجیر و غل و زندانم
لالۀ روی تو داغی بدل سوخته زد
که ز سر تا به قدم شمع صفت سوزانم
مفتقر شیفتۀ طرۀ آشفتۀ تست
تا بدانند که سر سلسلۀ رندانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شدت تحت تاثیر زیبایی و جذابیت معشوق خود قرار دارد. او خود را در حیرت و شگفتی توصیف میکند و عشقش را در قالب تشبیهات بکر و عاشقانه بیان میکند. شاعر به وجود حکمت و نصیحت در معشوق اشاره میکند و زندگی را از منظر عشق او زیبا و معنادار مینامد. او از شور و شوق خود در برابر زیباییهای معشوق سخن میگوید و به میل و اشتیاقی که نسبت به او دارد اشاره میکند، حتی به طعنه به زنجیر و زندان نمیپردازد. در نهایت، شاعر خود را در وضعیت فقر و نیاز به عشق او توصیف میکند و به مقام و جایگاهش در جمع رندان اشاره مینماید.