شمارهٔ ۸۸ غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آتش قهر تو بر باد دهد گر خاکم
آب لطف تو نماید ز کدورت پاکم
غم عشق تو برد گر ز تنم تاب و توان
شادی شوق تو صد باره کند چالاکم
دیده از دیدن روی تو بدوزم هیهات
گرچه آن خنجر مژگان بکند صد چاکم
قاب قوسین دو ابروی تو تا منظر ما است
چون زمین پست نماید فلک الافلاکم
بخت اگر یار شود تا که تو یارم باشی
از کم و بیش رقیبان تو نبود باکم
دست ادراک من از دامن تو کوتاه است
ور دهد دست مرا بندۀ آن ادراکم
مفتقر گر غم دل با تو نگوید چه کند
کیست آن کس که بپرسد ز دل غمناکم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساسات عمیق خود نسبت به معشوق میپردازد و با بیانی زیبا میگوید که در آتش عشق او میسوزد و در آب لطف او شاداب میشود. او از تأثیر غم عشق معشوق بر خود صحبت میکند و اینکه این غم او را ضعیف میکند، اما شادی ناشی از عشق، او را سرزنده و چالاک میسازد. شاعر همچنین میگوید که اگرچه نمیتواند بر روی معشوق را ببیند، در عوض دلش به عشق او وفادار است. او به زیبایی ابروهای معشوق اشاره میکند و بیان میکند که اگر بخت با او یار باشد، از رقبا نمیهراسد. اما در نهایت از محدودیت خود در درک عشق و ناتوانی در بیان غم دل خود شکایت دارد و میپرسد که آیا کسی هست که حال او را بپرسد.