شمارهٔ ۹۳ غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دیرگاهی است پناهندۀ این درگاهم
بلکه عمریست که خاک ره این خرگاهم
گرچه در هر نفسی کالبدم می میرد
به امید تو بود زنده دل آگاهم
گاهی از ذوق لبت لاله صفت می شکفم
گاهی از شوق قدت شمع صفت می کاهم
گر برانی ز درم از همه درویشترم
ور بخوانی به برم بر همه شاهان شاهم
گر بود خشم تو، در خطۀ خاکم ماهی
ور بود مهر تو، بر قبۀ گردون ماهم
پرتوی گر ز تو تابد به من ای چشمۀ نور
شجر سینۀ سینا و لسان اللهم
طور نور است به اشراق تو ما را ظلمات
خضرم ار سایۀ لطف تو بود همراهم
گر ز چاه غم و نفرت تو نجاتم بخشی
یوسف مملکت مصرم و صاحب جاهم
تیشۀ ریشه کن قهر تو را من کوهم
کهربای نظر لطف تو را من کاهم
بستان داد من از طالع بیدادگرم
ورنه در خرمن گردون زند آتش آهم
تیره و تار شد از دود دل آئینۀ فکر
ترسم آن آینۀ حسن جهان آرا هم
مفتقر خاک ره گوشه نشین در تو است
بهر او گوشهٔ چشمی ز شما میخواهم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق یک پناهنده و درویش است که در جستجوی محبت و توجه معشوق خود، به درگاه او روی آورده است. شاعر احساس تنهایی و نیاز به محبت را با تصاویری زیبایی همچون شکفتن لاله و پرتو نور توصیف میکند. او به عشق و خشم معشوق اشاره میکند و از امید به بخشش و لطف او سخن میگوید. در نهایت، او به احساس فقر و نیاز خود در مقابل معشوق اذعان میکند و به دنبال توجه و نگاهی از سوی اوست. این شعر نشاندهندهٔ احساسات عاشقانه و عارفانهی عمیق شاعر است.