شمارهٔ ۹۴ غروی اصفهانی
محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر سو نگریدیم کسی چون تو ندیدیم
اکنون نگرانیم که هر سو نگریدیم
شوریده سر اندر طلب سرو رسایت
هر چند دویدیم به جائی نرسیدیم
افسوس صد افسوس که اندر قدم دوست
جانی نفشاندیم و چه بسمل نطپیدیم
عمریست که از آتش شوق تو کبابیم
وز شربت دیدار تو روزی نچشیدیم
دل رفت و دلآرام نیامد ببر ما
جان بر لب و لعل نمکینی نمکیدیم
داغیم که از لاله رخی بهره نبردیم
مردیم که با سرو چمانی نچمیدم
آخر نه مگر لوح دل از غیر تو شستیم
یا چون قلم از شوق تو با سر ندویدیم
راندند به چوگان ز سر کوی تو ما را
چون گوی بدادیم سر و پا نکشیدیم
گر عهد مودت تو شکستی نشکستیم
ور رشتۀ الفت تو بریدی نبریدیم
در بند غمت بنده صفت حلقه به گوشیم
وز دام تو چون آهوی وحشی نرمیدیم
تشریف غمت بر دل و با درد فراقت
جفتیم ولی جامۀ طاقت ندریدیم
با مفتقر این نکته مسیحا دم ما گفت
ما در تو بجز آه دمادم ندمیدیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس yearning و دلتنگی عمیق شاعر برای معشوق است. شاعر به طور مداوم از عدم دستیابی به محبوبش گلایه میکند و ابراز میدارد که با وجود تلاشهای زیادی که برای رسیدن به او کرده، همچنان در غم و دستنیافتنی بودن او باقی مانده است. او به عشق و شوقی که نسبت به معشوق دارد اشاره میکند و از درد و رنجی که از دوری او متحمل شده، صحبت میکند. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که حتی اگر عهد و الفت معشوق شکسته باشد، او همچنان به عشق خود پایبند است و درد و رنج ناشی از غم او را به جان میخرد.