نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۱ غروی اصفهانی

محمدحسین غروی اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فاعلن مفاعلن فاعلن

ز شور عشق تو گر ز عندلیبان شدم

ولی گرفتار بیداد رقیبان شدم

پس از زمانی مدید جامۀ تقوی درید

زبسکه با بخت خویش دست و گریبان شدم

چه صبح روشن اگر شهرۀ شهرم ولی

ز طالع تیره چون بخت غریبان شدم

اگر نزد دانۀ خال تو راه خیال

ولی بدام قریب دلفریبان شدم

در آرزوی تو عمر به بی نصیبی گذشت

نصیبم آن شد که من ز بی نصیبان شدم

علاج درد من از طبیب حاذق مپرس

که من بدین حالت از دست طبیبان شدم

برای لیلی طلب، شیوۀ مجنون خوش است

چرا که سرگشتۀ وضع لبیبان شدم

ادب توقع مکن مفتقر از عاشقان

که من گرفتار سالوس ادیبان شدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساس عشق و عذاب ناشی از آن است. شاعر با اشاره به شور و شوق عشق، به گرفتار شدن در روزگار سخت و بیداد مخالفان اشاره می‌کند. او از به جای آوردن تقوی و خوب‌رفتاری می‌گوید، اما با این حال به ناامیدی و بخت تیره دچار می‌شود. شاعر در جستجوی محبوب خود است اما در عوض دچار غم و اندوه شده و تأکید می‌کند که مشکلاتش را نمی‌تواند با دارو یا پزشک حل کند. در نهایت، او ناتوانی و نیاز به عشق را توصیف می‌کند و می‌گوید ادب و رفتار مناسب از عاشقان انتظار نمی‌رود زیرا خود در چنگال ادیبان فریبکار گرفتار است.