شمارهٔ ۱۲۱ - مزیّن به منقبت حضرت ولایت پناه محیط قمی
محیط قمی / هفت شهر عشق / وزن: متفاعلن فعلن متفاعلن فعلن
بگذار خواجه زسر، خواب خوش سحری
به گذشت عمر عزیز تا چند بی خبری
دنیا و هرچه در اوست، هیچ است و تو همه چیز
تا چند ای همه چیز، غم بهر هیچ خوری
ای شیخ طعنه مزن، بر می کشان که بود
در پرده باده کشی، بهتر ز پرده دری
ناید ز نوع بشر، چون تو بدیع جمال
روحی تو یا ملکی، شمسی تو یا قمری
خوبی چنان که اگر، در آینه رخ خویش
بینی به جلوه گری، از خویش دل ببری
با دوستان علی است، محکم ارادت من
وز دشمنان علی، هستم همیشه بری
نخل وجود مرا، حب علی ثمر است
برهان خوبی نخل، باشد زنکو ثمری
دویم تجلی حق، اول وصی نبی
که آموخت خضر از او، آیین راهبری
یا رب نصیب «محیط» به نمای خاک نجف
روزی که دور حیات، خواهد شدن سپری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان نگرانیها و غور در ماهیت زندگی میپردازد. شاعر از بیخبری از گذر زمان و عمر خود صحبت میکند و یادآوری میکند که دنیا و همه چیزهایش هیچ است و تنها خداوند است که همه چیز به حساب میآید. او به زیبایی و فضیلت انسانی اشاره میکند و از حقایق معنوی و اسلامی یاد میکند، به ویژه ارادت خود به علی (علیهالسلام) و محبت او به عنوان منبع خوبی. شاعر همچنین دعا میکند که در روزی معین، روزی که زندگی به پایان میرسد، به خاک نجف، محل دفن علی (ع) و دلیل خوبی خود، نائل شود. این اثر معانی عمیق اسلامی و انسانی را در قالب احساسات و تفکرات شاعرانه بیان میکند.