شمارهٔ ۱۲۶ - و له ایضاً فی التّشبیب و التّحبیب محیط قمی
محیط قمی / هفت شهر عشق / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
جم رفت و نماند از وی، بر جای به جز جامی
می ده که جهان را نیست، جز نیستی انجامی
گر رند و خراباتی، گشتم مکنیدم عیب
کز زهد فروشی هیچ، حاصل نشدم کامی
بد نام تری از من، در حلقه ی رندان نیست
هر لحظه بود دلقم، جایی گرو جامی
شوریده دلی دارم وز هر طرفی شوخی
گسترده پی صیدش از زلف سیه دامی
تنها نفکند از بام، طشت من سودایی
هر دم فکند عشقش، طشتی زلب بامی
پیوسته نمایندم، خوبان ز رخ و گیسو
شامی زپی صبحی، صبحی ز پی شامی
رو کسب قناعت کن تا با زرهی ای دل
از منِّت هر خاصی، از طعنه ی هر عامی
جز احمد و ال او، ما را به دو عالم نیست
از کس طمع لطفی یا دیده ی انعامی
مانند «محیط» امروز در شهر نمی باشد
قلّاش نظر بازی، دُردی کش بد نامی
بی ساقی آتش دست، بی باده ی آتش وش
کی رام شود شوخی، کی پخته شود خامی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تعبیری عمیق از زندگی و تجربیات انسانی پرداخته است. شاعر از گذر زمان و بیثباتی دنیا میگوید و اینکه همه چیز در حال تغییر است. او به نوعی ناپایداری و عدم دستیابی به کمال و خوشبختی در دنیای مادی اشاره میکند. شاعر خود را رند و سرکش معرفی میکند و به زهد فروشی و دروغین بودن آن انتقاد میکند. همچنین، به عشق و زیباییهای دنیوی و پیامدهای آن پرداخته و به قناعت و رهایی از وابستگیها تأکید میکند. در نهایت، او به دشواریهای زندگی و نیاز به شادی و دلخوشی در این جهان میپردازد.