نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۶ - در مدح حضرت اسدالله الغالب علی بن ابیطالب علیه السلام محیط قمی

محیط قمی / هفت شهر عشق / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

رنج‌ها برده فراوان، هنر آموخته‌ام

وز همه عشق ترا خوب‌تر آموخته‌ام

نی خطا گفتم جز عشق، ندارم هنری

به همه عمر همین یک هنر آموخته‌ام

تا نموده است ز خود بی‌خبرم جذبهٔ دوست

علم آگاهی از هر خبر آموخته‌ام

کیمیاگر شده از اشک سپید و رخ زرد

صنعت ساختن سیم و زر آموخته‌ام

رسم بیداری شب شیوهٔ افغان سحر

ز سگان تو و مرغ سحر آموخته‌ام

شیوهٔ رهروی و پیشهٔ قلاشی را

از رفیقی دو سه بی‌پا و سر آموخته‌ام

از گدایان در میکده شاهان سلوک

طرز بخشیدن تاج و کمر آموخته‌ام

نظری دوست به حالم ز عنایت فرمود

آن چه آموخته‌ام زآن نظر آموخته‌ام

ذره‌ام وز اثر تربیت شمس وجود

تربیت کردن شمس و قمر آموخته‌ام

شه مردان اسدالله که از همت وی

پنجه بر تافتن شیر نر آموخته‌ام

اقتدا هست پسر را به پدر، حب علی

من خلف بوده‌ام و از پدر آموخته‌ام

شاعری را ز پی منقبت شاه «محیط»

از ازل نی زپی کسب زر آموخته‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از تجربیات و رنج‌های خود صحبت می‌کند که باعث شده هنرهای متعددی را بیاموزد، اما عشق به معشوقش را برترین هنر می‌داند. او اشاره می‌کند که از تجارب مختلف، از جمله جذبه دوست، علم و آگاهی، و همچنین کار با احساسات خود، به مهارت‌های مختلفی دست یافته است. شاعر از بیداری و حضور در شب و همچنین یادگیری رفتار از دوستان خود می‌گوید. او همچنین به اهمیت نظر دوست و چگونگی تأثیر آن بر زندگی‌اش اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به نسل‌به‌نسل بودن آموزش‌ها و تأثیر محبت علی (ع) بر خود اشاره کرده و بیان می‌کند که شاعری را نه برای کسب ثروت بلکه برای مناقب و فضایل آموخته است.