شمارهٔ ۲۱ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات از رسالهٔ جلالیه / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
روی ناشسته چو ماهش نگرید
چشم بیسرمه سیاهش نگرید
بر سر سرو ملایم حرکات
جنبش پر کلاهش نگرید
نگهش با من و رویش با غیر
غلط انداز نگاهش نگرید
مهر من گشته یکی صد ز خطش
اثر مهر و گیاهش نگرید
شاه حسنش سپه آورده ز خط
عالم آشوب سپاهش نگرید
عذرخواهی کندم بعد از قتل
عذر بدتر ز گناهش نگرید
میرود غمزه زنان از کشته
پشتهها بر سر راهش نگرید
دود از چرخ برآورده دلم
اثر شعلهٔ آهش نگرید
محتشم کوه ستم راست ستون
تن کاهیده چو کاهش نگرید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و دلربایی یک معشوق میپردازد و احساسات عمیق شاعر را نسبت به او بیان میکند. شاعر به چشمان سیاه و جذاب معشوق، حرکتهای نرم او و همچنین نگاهی که معشوق به دیگران دارد اما به او بیاعتنایی میکند، اشاره میکند. شاعر احساس میکند که عشقش باعث شده به طور ناخواسته دل و جانش را به معشوق بسپارد و این عشق با وجود درد و رنج، همچنان ادامه دارد. همچنین، شاعر از عذری که برای کارهایش میآورد، سخن میگوید و درمییابد که چه بسا این عذرها بدتر از گناهش باشد. در نهایت، تصاویر غم و اندوه از جدایی و کشتن حسی عمیق در اثر زیبایی معشوق در اشعار وجود دارد.