غزلیات از رسالهٔ جلالیه — دیوان اشعار محتشم کاشانی
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۵ — چون پیش یار قید و رهائی برابر است
- شمارهٔ ۷ — در عین وصل جز من راضی به مرگ خود کیست
- شمارهٔ ۱ — من و دیدن رقیبان هوسناک تو را
- شمارهٔ ۴ — عشقت زهم برآورد یاران مهربان را
- شمارهٔ ۲ — ای فلک خوش کن به مرگ من دل یار مرا
- شمارهٔ ۳ — من نه آن صیدم که بودم پاسدار اکنون مرا
- شمارهٔ ۶ — دلم که بیتو لگدکوب محنت و الم است
- شمارهٔ ۱۲ — بخت چون بر نقد دولت سکهٔ اقبال زد
- شمارهٔ ۱۴ — مهی برفت ازین شهر و شور شهر دگر شد
- شمارهٔ ۱۱ — یارب چه مهر خوبان حسن از جهان برافتد
- شمارهٔ ۹ — نمیگفتم که خواهد دوخت غیرت چشمم از رویت
- شمارهٔ ۱۰ — آن که چشمت را ز خواب ناز بیداری نداد
- شمارهٔ ۱۳ — الهی تا ز حسن و عشق در عالم نشان باشد
- شمارهٔ ۱۵ — ساربانا پرشتابان بار ازین منزل مبند
- شمارهٔ ۸ — به عزت نامزد شد هرکه نامد مدتی سویت
- شمارهٔ ۱۷ — حسن تو چند زینت هر انجمن بود
- شمارهٔ ۲۲ — بهر تسخیر دلم پادشهی تازه رسید
- شمارهٔ ۱۶ — تبارک الله ازین پادشاه وش صنمی
- شمارهٔ ۲۰ — شعلهٔ حسن تو بالاتر ازین میباید
- شمارهٔ ۱۹ — دل میشود هر روز خون تا او ز دل بیرون شود
- شمارهٔ ۱۸ — آزردهام به شکوه دل دلستان خود
- شمارهٔ ۲۱ — روی ناشسته چو ماهش نگرید
- شمارهٔ ۲۳ — باز جائی رفتهام کز روی یارم شرمسار
- شمارهٔ ۲۵ — هان ای دل هجران گزین در جلوه است آن مه دگر
- شمارهٔ ۲۸ — داردم در زیر تیغ امروز جلاد فراق
- شمارهٔ ۲۹ — وصل چون شد عام از هجران بود ناخوشترک
- شمارهٔ ۲۷ — سخن درست بگویم اگرچه میترسم
- شمارهٔ ۲۶ — بترس از آن که درآرد سر از دهان من آتش
- شمارهٔ ۳۱ — این منم کز عصمت دل در دلت جا کردهام
- شمارهٔ ۲۴ — ما به یارانیم مشغول و رقیب ما به یار
- شمارهٔ ۳۰ — چون من کجاست بوالعجبی در بسیط خاک
- شمارهٔ ۳۳ — منم شکسته نهال ریاض عشق و گلی
- شمارهٔ ۳۲ — هرگز از زلف کجت بیپیچ و تابی نیستم
- شمارهٔ ۳۶ — به دعوی آمده ترکی که صید خود کندم
- شمارهٔ ۳۴ — به خوبی ذرهای بودی چه در کوی تو جا کردم
- شمارهٔ ۳۷ — نخست آنکس که شد در بند انکار تو من بودم
- شمارهٔ ۳۹ — دانسته باش ای دل کزان نامهربانت میبرم
- شمارهٔ ۳۸ — دو روزی شد که با هجران جانان صحبتی دارم
- شمارهٔ ۳۵ — منم کز دل وداع کشور امن و امان کردم
- شمارهٔ ۴۰ — چراغ خود دگر در بزم او بینور میبینم
- شمارهٔ ۴۶ — اگر خواهی دعای من کنی بر مدعای من
- شمارهٔ ۴۷ — دلم آزاد از دامش نمیگردد چه دامست این
- شمارهٔ ۴۳ — کسی هم بوده کز شوخی بزور یک نظر کردن
- شمارهٔ ۴۲ — بیرون شدم از بزمت ای شمع صراحی گردنان
- شمارهٔ ۴۱ — بود دی در چمن ای قبلهٔ حاجتمندان
- شمارهٔ ۴۵ — گدای شهر را دانسته خلقی پادشاه من
- شمارهٔ ۴۴ — چند چشمت بسته بیند چشم سرگردان من
- شمارهٔ ۵۵ — چون نیست دلت با من از وصل تو هجران به
- شمارهٔ ۵۳ — شدم از گریه نابینا چراغ دیدهٔ من کو
- شمارهٔ ۵۰ — گشت دیگر پای تمکینم سبک در راه او
- شمارهٔ ۵۲ — چون جلوهگر گردد بلا از قامت فتان تو
- شمارهٔ ۵۱ — قیاس خوبی آن مه ازین کن کز جفای او
- شمارهٔ ۵۴ — گرچه دیدم بر عذار عصمتت خال گناه
- شمارهٔ ۴۹ — آن که شد تا حشر لازم صبر در هجران او
- شمارهٔ ۴۸ — در حلقه بتان است سر حلقه آن پری رو
- شمارهٔ ۵۶ — شده خلقت چو گریبان کش دلهای همه
- شمارهٔ ۵۷ — دارم از دست تو بر سر افسر بیغیرتی
- شمارهٔ ۵۸ — یزک سپاه هجران که نمود پیشدستی
- شمارهٔ ۵۹ — برای خاطر غیرم به صد جفا کشتی
- شمارهٔ ۶۳ — دگر از بهر من زد دار عبرت سرو بالائی
- شمارهٔ ۶۰ — به مهر غیر در اخلاص من خلل کردی
- شمارهٔ ۶۱ — به بازی آفتاب را چه گفتم ماه رنجیدی
- شمارهٔ ۶۲ — چو دلگشای رقیبان شوی به لطف نهانی
- شمارهٔ ۶۴ — هر کجا حیرانم اندر چشم گریانم توئی