نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات از رسالهٔ جلالیه / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بهر تسخیر دلم پادشهی تازه رسید

فکر خود کن که سپه بر در دروازه رسید

عشق زد بر در دل نوبت سلطان دگر

کوچ کن کوچ که از صد طرف آوازه رسید

شهر دل زود بپرداز که از چار طرف

لشگری تازه برون از حد و اندازه رسید

مژده محمل مه کوکبه‌ای می‌آرند

از درون رخش برون تاز که جمازه رسید

میوهٔ وصل تو آن به که گذارم به رقیب

از ریاض دگرم چون ثمر تازه رسید

ساقیا باده ز خمخانهٔ دیگر برسان

که درین بزم مرا کار به خمیازه رسید

محتشم طرح کتاب دیگر افکند مگر

کار اوراق جلالیه به شیرازه رسید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از ورود پادشاهی جدید به دلش سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که عشق جدیدی به دلش سرزده است. او می‌گوید که باید به سرعت از این عشق جدید بهره‌برداری کرد، زیرا اخبار آن از هر طرف در حال پخش شدن است. شاعر به خود می‌گوید که شهر دلش را زودتر بیاراید، چون لشکری از عشق در حال نزدیک شدن است. همچنین، او از میوه وصالی یاد می‌کند که نسبت به رقیبش ارزش بیشتری دارد و از ساقی می‌خواهد که باده‌ای از خمخانه‌ای دیگر برایش بیاورد. در انتها، شاعر به طرح جدیدی اشاره می‌کند که برای او در حال شکل‌گیری است.