شمارهٔ ۱۷ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات از رسالهٔ جلالیه / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
حسن تو چند زینت هر انجمن بود
روی تو چند آینهٔ مرد و زن بود
تیر نظر به غیر میفکن که هست حیف
شیرافکن آهوی تو که روبه فکن بود
لطفی ندید غیر که مخصوص او نبود
لطفی به من نمای که مخصوص من بود
ای در بر رقیب چو جان مانده تا به کی
جان هزار دل شده در یک بدن بود
من سینهچاک و پیش تو بی درد در حساب
آن چاکهای سینه که در پیرهن بود
تا غیر خاص خویش نداند حدیث او
راضی شدم که با همهکس در سخن بود
اوقات اگر چنین گذرد محتشم مدام
مردن هزار بار به از زیستن بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند و میگوید که وجود او زینتبخش هر جمعی است. او همچنین به معشوقهاش میگوید که نباید به دیگران نگاه کند و در نظر خود فقط بر او تمرکز کند. شاعر ابراز میکند که محبت و لطف او باید مخصوص خودش باشد و تا کی باید در اثر این عشق تحمل کند. او در مییابد که علاقهاش به محبوبش باعث شده تا درد و رنجهایش نادیده گرفته شود و زندگیاش تحت تاثیر این عشق قرار گیرد. این شعر در نهایت به این نکته میرسد که اگر زندگی به این شکل ادامه یابد، مردن بهتر از زیستن است.