نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات از رسالهٔ جلالیه / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

هان ای دل هجران گزین در جلوه است آن مه دگر

تشریف استغنا مکن بر قد من کوته دگر

ای فتنه می‌انگیزی از رفتار او گرد بلا

خوش میکشی میل فسون در چشم این گمره دگر

چاه ز نخدانش ببین ای دیده و کاری مکن

کاندر ته آن چه فتدجان من بی ته دگر

دزدیده می‌بینی دلا رخسار طاقت سوز او

این آتش رخشان شرر می‌سوزدت باالله دگر

خوش مستعد محنتی ای دل ازین اندیشه کن

گر فتنه انگیزی کسی غم را کند آگه دگر

شد خیمه صبرم نگون از دیدهٔ او چون کنم

گر شاه غیرت از دلم بیرون زند خرگه دگر

پیش سگ او محتشم ظاهر مکن بیگانگی

با آن وفادار آشنا کارت فتد ناگه دگر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر حاکی از احساسات عمیق عاشقانه و درد جدایی است. شاعر به دل خود می‌گوید که از هجران معشوق رنج می‌برد و او را به عنوان منبع فتنه و آتش در زندگی‌اش می‌شناسد. او به زیبایی و جذابیت چهره معشوق اشاره می‌کند و احساس می‌کند که این زیبایی باعث آتش عشق و محبتش می‌شود. در ادامه، شاعر درباره صبر و تحمل خود صحبت می‌کند و از مشکلاتی که ناشی از عشق و وفاداری است، می‌گوید. او همچنین به اهمیت وفاداری در عشق اشاره دارد و از ظهور بیگانگی در برابر محبوبش جلوگیری می‌کند. در کل، شعر ترکیبی از عشق، درد و وفاداری است.