نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات از رسالهٔ جلالیه / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

وصل چون شد عام از هجران بود ناخوشترک

خاک هجران بر سر وصلی که باشد مشترک

کی نشیند در زمان وصل بر خاطر غبار

گر نه بیزد خاک شرکت بر سر عاشق فلک

وصل نامخصوص یار آدم کش است ای همدمان

خاصه یاری کش بود حسن پری خلق ملک

یار را با غیر دیدن مرگ اهل غیرت است

غیر بی‌غیرت درین معنی کسی را نیست شک

هرکجا گرمست از تیغ دو کس بازار وصل

می‌زنند آنجا حریفان نقد غیرت بر محک

عاشقی ریش است و وصل دلبران مرهم برآن

وصل چون شد مشترک می‌گردد آن مرهم نمک

بر سر هر نامه طغرائیست لازم محتشم

کی بود زیبنده گر باشد دو سر را تاج یک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی احساسات عاشقانه و پیچیدگی‌های وصال و هجران می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که وقتی وصال میان عاشق و معشوق به وجود می‌آید، احساسات ناشی از هجران و جدایی همچنان باقی می‌ماند و وصال واقعی به سختی حاصل می‌شود. او به غیرتی بودن عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر معشوق با دیگری دیده شود، برای عاشق این موضوع مرگ غیرت است. به نوعی شاعر احساس می‌کند که وصال، زمانی ارزشمند است که تنها برای دو عاشق خاص باشد و در غیر این صورت، زیبایی و ارزش آن از بین می‌رود. در نهایت، شعر بر این نکته تأکید دارد که عشق و وصل واقعی، تنها در شرایطی که دو طرف نسبت به یکدیگر خالص و غیرت‌مند باشند، معنا پیدا می‌کند.