شمارهٔ ۳۲ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات از رسالهٔ جلالیه / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هرگز از زلف کجت بیپیچ و تابی نیستم
صید این دامم از آن بیاضطرابی نیستم
گرچه هستم در بهشت وصل ای حوری نژاد
چون قرینم با رقیبان بیعذابی نیستم
دی که بهر قتل میکردی شمار عاشقان
من یقین کردم که پیشت در حسابی نیستم
تا عتابت باشد از حلمم دل خوش که من
مرغ آتشخوارهام قانع به آبی نیستم
ز آب حلمت شعلهٔ عشقم به پستی مایل است
عاشقم آخر سزاوار عتابی نیستم
من که صد پیغام گستاخانهات دادم هنوز
در خور ارسال عاشق کش جوابی نیستم
بزم آن مه محتشم مخصوص خاصان به که من
کو چه گردی ابترم عالیجنابی نیستم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و احساسات عاشقانه سروده شده است. شاعر به معشوقش میگوید که هرگز به زلف کج و پیچوتاب او بیاعتنا نیست و در دام عشق او گرفتار است. اگرچه در بهشت وصال او قرار دارد، اما به دلیل وجود رقیبان احساس آرامش ندارد. او در گذشته نسبت به تعداد عاشقان کارها و رفتارهای خود را زیر نظر داشته و به این نتیجه رسیده که در نظر معشوقش重要 نیست. دلخوش به عتاب و تنبیههای معشوق است و به این باور است که عشقش سزاوار عتاب نیست. شاعر احساس میکند که در پیغامهایش به معشوق جسارت بیشتری به خرج داده، اما هنوز جوابی از او دریافت نکرده است و معتقد است که در دنیای آسیابگر بزم معشوق، جایگاه خاصی ندارد.