نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات از رسالهٔ جلالیه / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون پیش یار قید و رهائی برابر است

آن جا اگر روی و گر آئی برابر است

یک لحظه با تو بودن و با غیر دیدنت

با صد هزار سال جدائی برابر است

لطفی نمی‌کنی که طفیل رقیب نیست

لطفی چنین به قهر خدائی برابر است

هر بوالهوس که گفت فدای تو جان من

پیشت به عاشقان فدائی برابر است

شوخی که نرخ بوسه به جائی دهد قرار

در کیش ما به حاتم طائی برابر است

از غیر رو نهفتن و در پرده دم زدن

با صد هزار چهرهٔ گشائی برابر است

دل خوش مکن به خسرو بی‌عشق محتشم

کاین خسروی کنون به گدائی برابر است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و فراق است و به نوعی به ارزش و اهمیت رابطهٔ عاشقانه می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که بودن با معشوق حتی برای یک لحظه، ارزش بیشتری نسبت به سال‌ها جدایی دارد. او به این نکته اشاره می‌کند که هیچ لطفی در قهر و دوری وجود ندارد و قدرت عشق واقعی فراتر از کلمات و ادعاهاست. به طور کلی، شعر تأکیدی است بر عمق و پیچیدگی احساسات عاشقانه و ناپایداری‌های مربوط به آن.