شمارهٔ ۷ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات از رسالهٔ جلالیه / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
در عین وصل جز من راضی به مرگ خود کیست
صد رشک تا سبب نیست با خود درین صدد کیست
یاران مدد نمودند در صلح غیر با او
اکنون کسی که در جنگ ما را کند مدد کیست
حرفی که گر بگویم گردد سیه زبانم
جز خامه آن که با او گوید بشد و مد کیست
آن کس که کرده صد جا بدگوئی تو نیک است
ای بد ز نیک نشناس گر نیک اوست بد کیست
بر نقد عصمت خود بنگر خط خطا را
آنگه ببین به نامت این سکه آن که زد کیست
جز من که غیرتم کرد راضی به دوری تو
آن کس که دور خواهد جان خود از جسد کیست
این وصل بیبها را من میدهم به هجران
یاران کسی که دارد بر محتشم حسد کیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق خود درباره عشق و درد جدایی میپردازد. او میگوید که در میان وصل، جز او هیچکسی به مرگ خود راضی نیست و در ادامه از حسادت یارانش در رابطه با صلح و جنگ سخن میگوید. شاعر اظهار میکند که حرفهایی که اگر بر زبان آورد، ممکن است باعث بدنامیاش شود و فقط قلمی که با آن صحبت کند، حقیقت را بیان میکند. او به نقد خود و دیگران میپردازد و میپرسد که قضاوتهای نادرست درباره خوبی و بدی افراد چه معنا دارد. در نهایت، او احساسات خود را به دوری و هجران از معشوق میپیوندد و به احساس حسادت دیگران نسبت به خود اشاره میکند.