شمارهٔ ۶۳ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات از رسالهٔ جلالیه / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دگر از بهر من زد دار عبرت سرو بالائی
حریفان میکنید امروز یا فردا تماشائی
دگر خواهند دید احباب در بازار رسوائی
دوان عریان تنی ژولیده موئی وحشی آسائی
دگر دیوانهای از بند خواهد جست پر وحشت
کزو در هر سر کو سر زند شوری و غوغائی
دگر گرینده چشمی خواهد از سیلاب رانیها
زهر تفتنده دشت انگیخت شورانگیز دریائی
دگر پست و بلند ملک غم را میکند یکسان
پی صحرانوردی کوه گردی دشت پیمائی
ز تخم اشگ دیگر لاله خواهد کشت در صحرا
چو مجنون دامن هامون به خون دیده آلائی
وداع همدمان کن محتشم تا فرصتی داری
که ایام فراغت نیست جز امروز و فردائی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی تغییر و تحولات زندگی است. شاعر به تماشای دنیای اطراف خود مینگرد و از حوادثی که در حال وقوع است، یادآوری میکند. او به زیبایی و زشتیهای روزگار اشاره میکند و لیلا (دوست یا معشوق) را به وداع دعوت میکند، چرا که زمان کوتاه و لحظهها سریعالگذرند. همچنین به ناامیدی و شور و شوق احساسات انسانی تأکید میکند و هشدار میدهد که باید از فرصتها بهرهبرداری کرد، زیرا ایام فراغت محدود است و امروز و فردا، تنها فرصتهایی هستند که در اختیار داریم.