شمارهٔ ۵۹ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات از رسالهٔ جلالیه / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
برای خاطر غیرم به صد جفا کشتی
ببین برای که ای بیوفا کرا کشتی
بر آن دمی که دمیدی نهان بر آتش غیر
چراغ انجمن افروز عشق ما کشتی
رقیب دامن پاکت گرفت و پاک نسوخت
دریغ و درد که زود آتش حیا کشتی
چو من هلاک شوم از طبیب شهر بپرس
که مرگ کشت مرا یا تو بیوفا کشتی
کسی ندیده که یک تن دو جا شود کشته
مرا تو آفت جان صد هزار جا کشتی
سرم ز کنگر غیرت بر اهل درد نما
مرا چو بر در دروازه بلا کشتی
حریف درد تو شد محتشم به صد امید
تو بیمروتش از حسرت دوا کشتی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از رنج و درد عاشقانهای که برای محبوب خود متحمل شده، سخن میگوید. او به بیوفایی معشوق اشاره میکند و از جفاهایی که بر او رفته، میگوید. در ادامه، شاعر به آتش عشق و عذابهایی که ناشی از این عشق است، اشاره دارد و از حسرت و ناامیدی خود شکایت میکند. او با بغض و دردی عمیق، از مرگ و فراق صحبت میکند و تأکید میکند که او در این عشق، صدها بار کشته شده است. در نهایت، شاعر از احساسات عمیق و غمناک خود یاد میکند و حسرت درماندگیاش را به تصویر میکشد.