شمارهٔ ۱۱۳ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
با بد آموزت مگر قانون الفت ساز نیست
که امشب تیر تغافل در کمان ناز نیست
مرغ دل کامد به سویت چون کنم ضبطش که هیچ
رشتهای برپای این گنجشک نوپرواز نیست
ای اجل چندان که خواهی کامرانی کن که هست
دشت پر صید و خطا در شست صیدانداز نیست
کرده از بیاختیاریهای مستی امشبم
مخزن رازی که خود هم محرم آن راز نیست
بس که دل گم گشته در نخجیرگاه دلبران
نیست گنجشکی که رد چنگال صد شهباز نیست
عشوه میخواهد به آن بزمم کشاند مو کشان
ناز میگوید مرو زحمت مکش در باز نیست
محتشم فریاد میکن تا به تن آرد که هست
داد زن چندان که گوش کس برین آواز نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعاتی چون عشق، دلباختگی و ناتوانی در ارتباط با معشوق اشاره دارد. شاعر در ابیات خود به احساسات درونی و تردیدهایش درباره عشق میپردازد و نشان میدهد که چطور دلش گرفتار جذابیتها و ناز و کرشمههای معشوق است، اما در عین حال به مشکلات و ناکامیها نیز اشاره میکند. او به نبود کنترلی بر احساساتش و رازهایی که حتی خود او نمیتواند درک کند، اشاره دارد. بهطور کلی، شعر احساساتی عمیق و چالشهای عاشقانه را با زیبایی بیان میکند.