نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۸ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

آینهٔ جان به جز آن روی نیست

سلسلهٔ دل به جز آن موی نیست

رخ اگر اینست که آن ماه راست

روی دگر ماه وشان روی نیست

قد اگر این است که آن سرور است

سرو سهی را قد دلجوی نیست

نکهت اگر نکهت گیسوی اوست

یک سر مو غالیه را بوی نیست

گر سخن اینست که او می‌کند

در همهٔ عالم دو سخنگوی نیست

خوی بد از فتنه‌گریهای اوست

یار به از دلبر بدخوی نیست

محتشم از جان چو سگ کوی اوست

آه چرا بر سر آن کوی نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت عشق معشوق خود اشاره می‌کند. او می‌گوید که هیچ چیز در جهان به اندازه‌ی زیبایی و جذابیت معشوقش قابل مقایسه نیست. صورت و قد او را با ماه و سروهای زیبا مقایسه می‌کند و می‌گوید که هیچ بویی به دلپذیری بوی گیسوان او نیست. همچنین، او به خوبی صحبت کردن معشوقش اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که در جهان کسی با او هم‌صحبت نیست. شاعر دل‌تنگی و وفاداری خود را به معشوق ابراز می‌کند و از اینکه در کنار او نیست، ابراز تأثر می‌کند. به طور کلی، این شعر تجلی زیبایی‌های عشق و دل‌باختگی است.