نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۹ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به قصد جان من در جلوه آمد قد رعنایت

به قربانت شوم جانا بمیرم پیش بالایت

ازین بهتر نمی‌دانم طریق مهربانی را

که ننشینم ز پا تا جان دهم از مهر در پایت

توانم آن زمان در عشق لاف دردمندی زد

که از درمان گریزم تا بمیرم در تمنایت

خوش آن مردن که بر بالین خویشت بینم و باشد

اجل در قبض جان، تن مضطرب، من در تماشایت

چو روز مرگ دوزندم کفن بهر سبکباری

روان کن جانب من تاری از جعد سمن‌سایت

چو روی منکران عشق در محشر سیه گردد

نشان رو سفیدی‌های ما بس داغ سودایت

چه مردم‌کُش نگاهست این که جان محتشم بادا

بلا گردان مژگان سیاه و چشم شهلایت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر با عواطف عمیق و عشق بی‌پایانش به محبوبش سخن می‌گوید. او از زیبایی و جذابیت محبوبش سخن می‌گوید و بیان می‌کند که دائماً در تلاش است تا نشان دهد که چقدر آماده‌ی فدای جانش به خاطر اوست. شاعر همچنین به مفهوم عشق و مرگ می‌نگرد و می‌گوید که اگر روزی بمیرد، خوشحال است که در لحظه‌ی مرگ تصویر محبوبش در ذهنش است. او در این شعر به زیبایی‌های عشق و چالش‌های آن اشاره می‌کند و می‌خواهد تا عشق را به عنوان بالاترین ارزش زندگی بشناساند.