شمارهٔ ۱۵۹ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شهریارا صاحبا رفتی خدا یار تو باد
صاحب این بیستون خرگه نگهدار تو باد
در جهانگیری به یک گردش سراپای جهان
همچو مرکز در میان خط پرگار تو باد
کارفرمای قضا کاین برگ و سامان شغل اوست
دایم اندر شغل سامان دادن کار تو باد
ار جهاد حیدری ور دفع اعدا میکنی
دین ایزد را مدد ایزد مددکار تو باد
چشم دشمن تا نبیند روی نصرت را به خواب
خار در چشمش ز دست بخت بیدار تو باد
خصم کز رشک تو خونها خورد بهر جبر آن
در غزا خونش غذای تیغ خون بار تو باد
محتشم از بهر فتح و نصرت آن کامجو
لطف یزدان متفق به ایمن گفتار تو باد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر، به مدح و ستایش شهریار میپردازد و برای او آرزوی موفقیت و یاری الهی میکند. او بر این باور است که شهریار در جهانگستری و قدرتی که دارد، همچون مرکز خط پرگار است. شاعر از خداوند میخواهد که در کارهای شهریار موفق باشد و او را در جهاد و جنگهایش یاری کند. همچنین به تصویر دشمنی میپردازد که از پیروزیهای شهریار غافل میماند و آرزو میکند که حریفان او به خاطر حسادت شکست بخورند. در نهایت، شاعر بر لطف و حمایت الهی تاکید میکند و برای شهریار، نصرت و موفقیت را آرزو میکند.