شمارهٔ ۱۵۷ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
رفتی جهان پناها اقبال رهبرت باد
ظل همای دولت گسترده بر سرت باد
دولت که یاریت کرد پیوسته باد یارت
ایزد که داورت ساخت همواره یاورت باد
ای پر گشاده شهباز هرجا کنی نشیمن
چون بیضهٔ چرخ نه تو در زیر شهپرت باد
نسبت به شانت از من ناید اگر دعائی
گویم همین که عالم یک سر مسخرت باد
هر جوشنی که شبها من از دعا بسازم
روزی که فتنه بارد چون جامه در برت باد
خورشید با کواکب تا گرد دهر گردد
جبریل با ملایک در پاس لشگرت باد
هر جا زنی سرادق با هم دمان صادق
خورشید شمع مجلس جمشید چاکرت باد
تا موکب جلالت در ملک خویش گنجه
افزوده بر ممالک صد ملک دیگرت باد
تا نطق محتشم را ممکن بود تکلیم
هم داعی فدائی هم مدح گسترت باد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر فارغ از دعوت به موفقیت و بلندی مقام، به تمجید از شخصیت و موقعیت رهبر پرداخته است. شاعر برای او دعا میکند که در سایهی اقبال و دولت، همیشه موفق و پیروز باشد. او تأکید دارد که یار و یاور او باید همواره در کنار باشد و به او کمک کند. شاعر آرزو میکند که هر کجا رهبر باشد، مانند پرندهای آزاد در آسمان پرواز کند و در مواقع سخت، نعمتهای خداوند را همچون جامهای بر تن داشته باشد. همچنین، به او بشارت میدهد که نور او مانند خورشید در جمع دیگران درخشان باشد و جلال و شکوه او روز به روز افزون گردد. در نهایت، شاعر آرزو میکند که قدرت بیان و بلاغت او همواره بر زبان باشد و به مدح او ادامه یابد.