نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۳ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

روزگاری رفت و از ما نامدت یک بار یاد

دردمندان فراموش کرده را میدار یاد

بی‌تکلف خوش طبیب مشفقی کز درد تو

مردم و هرگز نکردی از من بیمار یاد

گردد از قحط طراوت چون گلت بی‌آب و رنگ

خواهی آوردن بسی زین دیدهٔ خونبار یاد

من که دایم سر گران بودن ز لطف اندکت

این زمان زان لطف اندک می‌کنم بسیار یاد

یاد می‌کردم ز سال پیش یاد از قید عشق

فارغم امسال اما می‌کنم از یار یاد

با وجود رستگاری در صف زنهاریان

می‌کنم صد ره دمی زان تیغ با زنهار یاد

کی جدائی زان فراموشکار کردی محتشم

گر گمان بردی که خواهد کردش این مقدار یاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره یادآوری خاطرات و احساسات گذشته است. شاعر به یاد می‌آورد که روزگاری از کسی یا چیزی یاد کرده، در حالی که اکنون به یادآوری درد و رنج‌های خود پرداخته است. او به خوبی و لطف طبیب اشاره می‌کند که هرگز فراموشش نکرده و نشان‌دهنده ارزش دوستی و محبت است. همچنین، شاعر از دلتنگی و کمبود طراوت در زندگی خود می‌گوید و این‌که چگونه یاد عشق و دوستی به او آرامش می‌دهد. در نهایت، او به جدایی و فراموشی اشاره می‌کند و از اینکه آیا آن شخص فراموشکار نیز او را به یاد دارد یا خیر، سخن می‌گوید. شعر به خوبی احساسات عمیق و پیچیده‌ی انسانی را به تصویر می‌کشد.