نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۶ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دلی دارم که از تنگی درو جز غم نمی‌گنجد

غمی دارم ز دلتنگی که در عالم نمی‌گنجد

چو گرد آید جهانی غم به دل گنجد سریست این

که در جائی به این تنگی متاع کم نمی‌گنجد

طبیبا چون شکاف سینه پر گشت از خدنگ او

مکش زحمت که در زخمی چنین مرهم نمی‌گنجد

سپرد امشب ز اسرار خود آن شاه پریرویان

به من حرفی که در ظرف بنی‌آدم نمی‌گنجد

تو ای غیر این زمان چون در میان ما و یار ما

به این نامحرمی گنجی که محرم هم نمی‌گنجد

مکن بر محتشم عرض متاعی جز جمال خود

که در چشم گدایان تو ملک جم نمی‌گنجد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که احساسات عمیق غم و دلتنگی را به تصویر می‌کشد. شاعر از دلی تنگ و پر از غم صحبت می‌کند که هیچ چیزی نمی‌تواند آن را پر کند. او به جهانی از غم اشاره می‌کند که هیچ دارویی نمی‌تواند آن را التیام ببخشد و می‌گوید که رازهای عشق و زیبایی‌ها در انسان‌ها نمی‌گنجند. شاعر همچنین از زیبایی معشوق می‌گوید و اینکه هیچ چیز دیگری جز زیبایی او ارزش توجه ندارد، زیرا در چشم گدایان عشق، زیبایی او بی‌نهایت و منحصر به فرد است. این شعر عاطفی نشان‌دهنده‌ی عمق احساسات انسانی و ناامیدی از عدم توانایی برای بیان این احساسات در قالب کلمات است.