نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۴ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

طبیب من ز هجر خود مرارنجور می‌دارد

مرا رنجور کرد از هجر و از خود دور می‌دارد

چو عذری هست در تقصیر طاعت می پرستان را

امام شهر گر دارد مرا معذور می‌دارد

به باطن گر ندارد زاهد خلوت نشین عیبی

چرا در خرقهٔ خود را این چنین مستور می‌دارد

اگر بینی صفائی در رخ زاهد مرو از ره

که صادق نیست صبح کاذب اما نور می‌دارد

سیه روزم ولی هستم پرستار آفتابی را

که عالم را منور در شب دی جور میدارد

طلب کن نشئه زان ساقی که بیمی چشم خوبان را

به قدر هوش ما گه مست و گه مخمور میدارد

پس از یک مردمی گر میکنی صد جور پی‌درپی

همان یک مردمی را محتشم منظور می‌دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این متن از درد و رنج خود به خاطر جدایی و دوری از عشق می‌گوید و به این نکته اشاره دارد که طبیب (عشق یا دوست) او را رنجور کرده و از خود دور نگاه می‌دارد. او از امام شهر می‌خواهد که او را به خاطر تقصیرهایش معذور بدارد. همچنین، به زاهدان اشاره می‌کند که اگرچه ظاهراً پاک و بی‌عیب به نظر می‌رسند، اما در باطن ممکن است دچار نقص‌های اخلاقی باشند. شاعر هشدار می‌دهد که نباید به ظواهر اکتفا کرد و در پی صداقت و عمل درست بود. در نهایت، اشاره می‌کند که با وجود سیه‌رو بودن خودش، هنوز به نور و روشنی عشق اعتقاد دارد و او را پرستار نور می‌داند. او از کسی که می‌نوشد تقاضا می‌کند که به او مجالی بدهد تا در می‌گساری معانی درک کند و به عمق انسانیّت بپردازد.