شمارهٔ ۱۸۸ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
اگر لطفت ز پای اشک و آهم شعله برگیرد
فلک زان رشحهتر گردد زمین زان شعله درگیرد
نماید در زمان ما و تو بازیچهٔ طفلان
فلک گردد ور عشق لیلی و مجنون ز سر گیرد
به بالینش سحر آن زلف و عارض را چنان دیدم
که زاغی بیضهٔ خورشید را در زیر پر گیرد
صبوحی کرده آمد بر رخ آثار عرق زانسان
که شبنم در صبوحی جای بر گلبرگ تر گیرد
کسی را تا نباشد این چنین چشمی و مژگانی
به زور یک نظر کی دل ز صد صاحب نظر گیرد
ز بس شوخی دلارامی که دارد در زمین جنبش
به صد تکلیف یک دم بر زمین آرام گر گیرد
ز خرمن سوز آهم میجهد ای نخل نو آتش
از آن اندیشه کن کاین آتش اندر خشک و تر گیرد
فلک خوی تو دارد گوئی ای بدخو که از خواری
اگر بیند به تنگم کار بر من تنگتر گیرد
تزلزل بر درد دامان صحرای قیامت را
چو دست محتشم دامان آن بیدادگر گیرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و عاشقانه خود اشاره میکند که میتواند موجب درد و شوق در دلش شود. او به شیوهای زیبا از اختلالات عشق و تأثیر آن بر زندگی و جهان alrededor بحث میکند. تصویرهایی از زیبایی و شکوه طبیعی، همچون زلف و عارض معشوق و فروغ خورشید، به همراه تأثیراتی که عشق بر دلها دارد، در شعر به تصویر کشیده شده است. همچنین، شاعر نسبت به سختیها و فشارهای زندگی تأمل میکند و به این نتیجه میرسد که عشق و زیبایی میتواند وجود را پر از شور و شوق کند، حتی اگر درد و رنجی نیز به دنبال داشته باشد.