شمارهٔ ۱۹۵ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: متفاعلن مفتعلن متفاعلن مفتعلن
به وجود پاکت شه من ز بدان گزندی نرسد
به تو دود آهی مه من ز نیازمندی نرسد
سم توسنت کز همه رو شد سجده فرمای بتان
نرسد به جائی که بر آن سر بلندی نرسد
چو به قصر تو کسی نگرد سر کنگران
ز جفا به جائی بر سلطان که به آن کمندی نرسد
میلت در آئین جفا چه بلاست ای سرو که تو را
نرسد به خاطر ستمی که به مستمندی نرسد
عجبست بسیار عجب که رسد به بالین طرب
سر من که در ره طلب به مستمندی نرسد
من و گریهٔ تلخی چنین چه عجب گر از تلخی این
به لب من غصه گزین لب نوشخندی نرسد
شده محتشم تا ز جنون ز حصار قرب تو برون
نرود زمانی که بر آن ز زمانه بندی نرسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق عاشقانه و دردهای ناشی از عشق است. شاعر با اشاره به پاکی و بیگناهی خود بیان میکند که هیچ آسیبی به او نمیرسد، اما در عین حال اشاره میکند که درد و نیازهایش برطرف نمیشود. او به نزدیک شدن به معشوق و درک نشدن توسط دیگران اشاره میکند و از مشکلات و سختیهایی که در مسیر عشق با آن مواجه است، میگوید. در پایان، شاعر به تلخی و غم خود اشاره میکند و بیان میکند که علیرغم شادیها، غم و اندوه نیز همیشه در دل او باقی مانده است. او در نهایت به حالت جنون خود در اثر دوری از معشوق و وابستگی به او اشاره میکند.