شمارهٔ ۱۹۹ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز بس کان جنگجو را احتزاز از صلح من باشد
نهان با من به خشم و آشکارا در سخن باشد
چو با جمعی دچارم کرد از من صد سخن پرسد
چو تنها بیندم مهر سکوتش بر دهن باشد
بتابد روی از من گر مرا در خلوتی بیند
کند روی سخن در من اگر در انجمن باشد
بهر مجلس که باشد چون من آیم او رود بیرون
که ترسد محرمی در بند صلح انگیختن باشد
به محفلها دلم لرزد ز صلح انگیزی مردم
که ترسم آن پری را حمل بر تحریک من باشد
چو بوی آشتی در مجلس آید ترک آن مجلس
مرا لازم ز بیم خوی آن گل پیرهن باشد
ز دهشت محتشم ترسم که دست از پای نشناسی
اگر روزی نصیبت صلح آن پیمان شکن باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به احساسات و چالشهای انسانی در زمینه صلح و جنگ اشاره دارد. شاعر از جنگجویی صحبت میکند که با وجود تمایل به صلح، از بیان این خواسته خود ترس دارد. وقتی در جمعی قرار میگیرد، به جای گفتگو، سکوت میکند و در خلوت از ترس درباره صلح صحبت میکند. او میترسد که اگر در مجلسی بوی آشتی بپیچد، آن را ترک کند و همچنین نگران است از واکنشهای دیگران و تحریکهایی که ممکن است از طرف برخی افراد ببیند. در نهایت، او به دلیل ترس از دیگران و همچنین به خاطر شکستهای پیشین، نمیتواند به صلح نزدیک شود و در عذاب درونی میان تمایل به صلح و ترس از جنگ قرار دارد.