نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۸ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

گفتم تو را متاعی بهتر ز ناز باشد

از عشوه گفت آری گر عشق‌باز باشد

قدت به سرو آزاد تشریف بندگی داد

این جامه بر قد او ترسم دراز باشد

منشین ز آتش من آهنین دل ایمن

کاتش چو تیز باشد آهن گداز باشد

بر من درستم باز دشمن به لطف ممتاز

کی باشد این ستمها گر امتیاز باشد

دریای راز در جوش من مهر بر لب از بیم

گو هم زبان حریفی کز اهل راز باشد

چون عشق محو سازد شاهی و بندگی را

گردن طراز محمود طوق ایاز باشد

ذوقی چنان نماند آمیزش نهان را

معشوق اگر ز عاشق بی‌احتراز باشد

چون خانه حقیقت جوئی پی بتان گیر

کاول قدم درین ره کوی مجاز باشد

آتش فتد به گلزار گر همچو نرگس یار

نرگس کرشمه پرداز یا عشوه‌ساز باشد

بیش از تمام عالم خواهم نیازمندی

تا از نیاز مردم او بی‌نیاز باشد

حاشا که تا قیامت برخیزد از در مهر

بر محتشم در جور هرچند باز باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن شاعر به زیبایی و جذابیت عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق برتر و عمیق‌تر از ناز و فریب است. او به ویژگی‌های محبوب خود اشاره می‌کند و تردید دارد که این زیبایی‌ها فقط ظاهری باشند. همچنین او به درون خود و عشق توأم با درد اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که حتی در مواجهه با ظلم و ستم، عشق می‌تواند انسانی را قوی کند. او بین عشق و بندگی، و همچنین حقیقت و مجاز تمایز قائل می‌شود و می‌خواهد که عشق به او نیاز داشته باشد تا از دیگران بی‌نیاز شوند. در نهایت، او بر این باور است که عشق و محبت تا همیشه باقی خواهند ماند، حتی در برابر سختی‌ها و ناعدالتی‌ها.