شمارهٔ ۲۰۳ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر خون که از درون ز دل مبتلا چکد
جوشد ز سوز سینه و از چشم ما چکد
گردد چو آه صاعقهانگیز ما بلند
زان ابر فتنه تفرقه باد بلا چکد
از شیشهای چرخ به دور تو بیوفا
در جام عاشقان همه زهر جفا چکد
آتش ز گل گلاب چکد این چه نازکیست
کز گرمی نگه ز تو آب حیا چکد
من با تو گرم عشق و دل خونچکان کباب
تا بی تو زین کباب چه خونابهها چکد
باشد به قتل خلق اشارت چو زهر قهر
از گوشههای ابروی آن بیوفا چکد
اعجاز حسن بین که مسیحا دم مرا
از لعل آتشین همه آب بقا چکد
در عرض درد ریختن آبرو خطاست
گیرم ز ابردست طبیبان دوا چکد
مگشای لب به عرض تمنا چو محتشم
آب حیات اگر ز کف اغنیا چکد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و درد ناشی از جدایی میپردازد. شاعر از رنج و سوز دل و چشمان خود میگوید که همچون قطرههای خون به زمین میچکد. او به تأثیرات منفی عشق و جدایی اشاره میکند و میگوید که این احساسات مانند طوفانی در زندگیاش جاری است. همچنین، به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و معجزهای که از وجود او به وجود میآید. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که اشک و درد ناشی از عشق میتواند بر "آبرو" تأثیر بگذارد و اشارهای به طلب عشق و زندگی نیز دارد. این ابیات به شدت احساسی و مملو از استعارههای زیبا هستند که عمق عشق و رنج را به تصویر میکشند.