شمارهٔ ۲۰۹ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
گه رفتن آن پریرو به وداع ما نیامد
شه حسن بود آری به در گدا نیامد
چو شنیدم از رقیبان خبر عزیمت او
دلم آن چنان ز جا شد که دگر به جا نیامد
چو ز مهر دستانم به سر آمدند کس را
ز خراب حالی من به زبان دعا نیامد
خبر من پریشان ببر ای صبا به آن مه
پس از آن بگو که مسکین ز پیات چرا نیامد
ز قدم شکستگی بود و فتادگی که قاصد
به تو بیوفا فرستاد و خود از قفا نیامد
من خسته چون ز حیرت ندرم چو گل گریبان
که رسولی از تو سویم به جز از صبا نیامد
ز کجا شد آن صنم را سفر آرزو که هرگز
ز زمانه محتشم را به سر این بلا نیامد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس درد و جدایی است. شاعر از رفتن محبوبش (که به مانند پری است) و عدم وداع او شکایت دارد. او به شدت ناراحت است و دلش از خبر رفتن محبوب به هم ریخته است. در تلاش است تا پیام خود را از طریق نسیم (صبا) به محبوب برساند و از او میخواهد تا علت غیبتش را توضیح دهد. شاعر به حس درماندگی و ناراحتی خود اشاره دارد و میگوید که هیچ خبری از محبوبش به او نمیرسد و غم و حسرت او را از پا درآورده است. در نهایت، او ابراز میکند که محبوبش هرگز به او نخواهد رسید و این جدایی برایش بسیار سخت است.