نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۰ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آخر ای پیمان گسل یاران به یاران این کنند

دوستان بی موجبی با دوستداران این کنند

در ره رخشت فتادم خاک من دادی به باد

شهسواران در روش با خاکساران این کنند

مرهم از تیر تو جستم زخم بیدادم زدی

دلنوازان جان من با دل فکاران این کنند

خواستم تسکین سپند آتشت کردی مرا

ای قرار جان و دل با بی قراران این کنند

رو به شهر وصل کردم تا عدم راندی مرا

آخر ای مه با غریبان شهریاران این کنند

من غمت خوردم تو بر رغمم شدی غمخوار غیر

با حریفان غم خود غمگساران این کنند

محتشم در جان سپاری بود و خونش ریختی

ای هزارت جان فدا با جان سپاران این کنند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع خیانت و رنج ناشی از آن اشاره دارد. شاعر از رفتار ناپسند دوستان و یارانش گلایه می‌کند که بدون دلیل به او آسیب می‌زنند. او بیان می‌کند که در تلاش برای عشق و وصال است، اما با بی‌رحمی و خیانت مواجه می‌شود. او به احساسات دردناک و ناکامی‌هایش اشاره می‌کند، در حالی که دیگران در وضعیت مشابه او را درک نمی‌کنند. در نهایت، شاعر از وفاداری و جان‌فشانی سخن می‌گوید و می‌خواهد که جانش را فدای عشق کند.