نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۴ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هر کسی چیزی به پای آن پسر می افکند

شاه ملک افسر گدای ملک سر می‌افکند

آفتاب از پرده پیش از صبح می‌آید برون

چون سحرگه باد از آن رخ پرده بر می‌افکند

سایه می‌افکند مرغی بر سر مجنون و من

وادی دارم که آنجا مرغ پر می‌افکند

چون گریزد از بلا عاشق که آن ابرو کمان

ناوک مژگان به دلها بی‌خبر می‌افکند

سایه از لطف تن پاکش نمی‌افتد به خاک

جامه چون آن نازنین پیکر ز بر می‌افکند

وه که هرچند آن مهم نزدیک می‌خواهد به لطف

بختم از بی‌طالعی ها دورتر می‌افکند

هرگه آن مه بر ذقن می‌افکند چوگان زلف

محتشم در پای او چون گوی سر می‌افکند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت یک پسر می‌پردازد که همه به او توجه دارند و به نوعی به او هدیه‌ای می‌دهند. شاعر از دلایل مختلفی برای جذب این پسر سخن می‌گوید، از جمله صفات ظاهری و رفتارهایش. همچنین به تاثیرات مثبت و منفی عشق اشاره می‌کند و به توصیف معشوقه‌ای می‌پردازد که به خاطر زیبایی‌اش و لطافت وجودش، سایه‌ای از لطفش بر دیگران می‌افتد. در نهایت، شاعر از دوری و مشکلاتی که عشق برایش به همراه دارد، ابراز نارضایتی می‌کند و به چالش‌های ناشی از عشق و جاذبه پرداخته است.