شمارهٔ ۲۳۲ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دل وجان و سرو تن گر به فدای تو شوند
به که نابود به شمشیر جفای تو شوند
همه جای تو چه رخسار تو واقع شدهاند
سیر واقع ز تماشای کجای تو شوند
خوش ادا میکنی ای شوخ اداهای مرا
خوش ادایان همه قربان ادای تو شوند
هم بر آن سادهدلان خنده سزد هم گریه
که اسیر تو به امید وفای تو شوند
داری آن حوصله کز جان روی گر به نیاز
پادشاهان جهان جمله گدای تو شوند
دیده نمناک نگردانی اگر تشنه لبان
همه در دشت هوش کشته برای تو شوند
محتشم وای بر آن قوم که بر بستر ناز
در دل شب هدف تیر دعای تو شوند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و فدای جان و دل به معشوق است. شاعر بیان میکند که در عشق به معشوق، حتی اگر جان و تن خود را فدای او کنند، این کار بهتری است تا اینکه تحت ظلم او نابود شوند. چهره و زیبایی معشوق در هرجایی آشکار است و همه به تماشای او مشغولند. شاعر به مهارت و زیباییهای معشوق اشاره میکند که همه را تحت تاثیر قرار میدهد. دل و روح مردم به امید وفای معشوق به اسارت درآمده است و در مقابل زیبایی و عواطف او، پادشاهان نیز خود را گدا تصور میکنند. همچنین، شاعر به عشق و اشک کسانی که به معشوق عشق میورزند، اشاره میکند و در نهایت نسبت به آنهایی که در خواب به دعاهای معشوق توجه میکنند، ابراز تاسف میکند.