شمارهٔ ۲۳۵ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دیشب که بر لبت لب جام شراب بود
بر آتش حسد دل عاشق کباب بود
در انتظار این که تو ساقی شوی مگر
جان قدح طپان و دل شیشه آب بود
من مضطرب بر آتش غیرت که دم به دم
می پرده سوز خلوتیان حجاب بود
بیدار بود دیدهٔ کید رقیب لیک
از عصمت تو چشم حوادث به خواب بود
پاست فرشته داشت که در مجلسی چنان
بودی تو مست و عاشق مسکین خراب بود
میسوختی چو ز آتش می پردههای شرم
آن که ایستاده به رویت نقاب بود
ننهاد کس پیاله ز کف غیر محتشم
کز مشرب تو در قدحش خون ناب بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف لحظات عاشقانه و درد دلهای خود در باغ شراب میپردازد. او در حال نوشیدن شراب است و حسد دل عاشقانهاش را میسوزاند. شاعر در انتظار است تا محبوبش، ساقی بشود و به او جامی بدهد. او مضطرب و نگران است و در عین حال به غیبت محبوبش اشاره میکند که باعث خوابیدن چشم حوادث شده است. در مجلسی که شاعر در آن است، او به شدت تحت تأثیر عشق و شراب قرار دارد و احساس میکند مانند یک عاشق بدبخت و خراب است. در نهایت، اشاره به فرشته و زیبایی محبوب صحبتهای شاعر را عمیقتر میکند و احساساتی از عشق و شرم را به تصویر میکشد.