شمارهٔ ۲۳۹ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دوش چشمم هم به خواب از فکر و هم بیدار بود
در میان خواب و بیداری دلم با یار بود
گرچه بود از هر دو جانب بر دهن مهر سکوت
ناز او را با نیاز من سخن بسیار بود
کار من دامن گرفتن کار او دامن کشی
آن چه بر من مینمود آسان باو دشوار بود
هرچه در دل داشتم او را به خاطر میگذشت
بینیاز از گفتن و مستغنی از اظهار بود
گرچه بود آن شمع شب تا روز در فانوس چشم
پردهٔ شرم از دو جانب مانع دیدار بود
آن چه آمد بر زبان با آن که حرفی بود و بس
معنی یک دفتر و مضمون صد طومار بود
من به میل خاطر خود محتشم تا روز حشر
ترک آن صحبت نمیکردم ولی ناچار بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف حالتی بین خواب و بیداری میپردازد که در آن، دلش با معشوقش در ارتباط است. او بیان میکند که هرچند میان آنها سکوت و فاصله وجود دارد، اما گفتگو و ارتباط عاطفی عمیقی برقرار است. شاعر به تلاشهای خود برای نزدیک شدن به معشوق اشاره میکند و اینکه کارش در مقایسه با او دشوار است. با وجود اینکه احساسات و افکارش نسبت به معشوق در دلش جاریست، اما ابراز کردن آنها برایش دشوار است. در نهایت، او به عدم توانایی در ترک این ارتباط عاطفی اشاره میکند، حتی اگر مجبور باشد.